تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

21

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

ظاهرا فقط دربارهء رقم سالهاى سلطنت هريك از پادشاهان بوده است و همين نكته را دربارهء شكايت موسى بن عيسى كسروى ( در حدود 870 ) از اختلافات نسخ خداينامه نيز مىتوان گفت . اين موسى بن عيسى كسروى كه از اشتباهات ترجمه سخن مىگويد فقط خود تحريرهاى روايات عربى را در نظر دارد . اما به هر حال روايات مختلف طبرى و بلكه مقايسهء طبرى با كتب تاريخى عربى ديگر و با شاهنامهء فردوسى نشان مىدهد كه همهء قسمتهاى خداينامه در اصول پهلوى آن به صورت‌هاى مختلفى وجود داشته است و گر نه مثلا ممكن نبود كه طبرى دو روايت مختلف نقل كند كه يكى به طور كلّى با سعيد بن البطريق و ابن قتيبه موافق باشد و ديگرى با متن عربى يعقوبى و با شاهنامهء فردوسى ( كه مسلّما از منابع ايرانى نقل كرده است نه از منابع عربى ) سازگار باشد ( رجوع شود به مطالب بعدى در همين مقدّمه ) . با اين همه براى شناختن تاريخ ساسانيان وجود اخبار مختلف و متفاوت از يكديگر داراى ارزش است . امّا بايد متوجّه بود كه خصائص و تمايلات اين روايات مختلف همه جا يكى است و نيز ما ، غالبا از روى قطع ، نسخ و روايات مختلفى كه اصل واحدى داشته باشد كمتر در دست داريم . اين مسئله كه آيا اين اختلافات قديم‌تر يا جديدتر از اصل خداينامه است بيشتر از نظر ادبى مهم است تا از ديدگاه تاريخى . اگر ما فقط به يكى از ترجمه‌ها و اقتباس‌هاى مستقيم عربى از پهلوى دربارهء تاريخ ايران دسترسى مىداشتيم با اطمينان بيشترى مىتوانستيم دربارهء همهء اين مطالب حكم كنيم . آنچه بيشتر از همه مايهء تأسّف است از دست رفتن كتاب « تاريخ پادشاهان ايران » ابن المقفّع است كه حمزه و دانشمندان ديگر آن را در درجهء اوّل ترجمهء خداينامه فارسى مىدانند . اين مرد برجسته ( ابن المقفّع ، متوفّى در 760 م ) كه در اواخر دين نياكان ايرانى خود را از دست داد و دين اسلام را پذيرفت ( البته نه با حرارت تمام ) بعضى از كتب پهلوى را به عربى نقل كرد كه خداينامه از آن جمله بوده است ( رجوع شود از جمله به تاريخ حمزهء اصفهانى ص 8 و الفهرست ص 118